مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
375
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مىكشاند . و گفته خواهد شد : آتش شبگير كرد ، شبگير كنيد و ايوار كرد ، ايوار كنيد و شبگير و ايوار مىكنيد و آن آتش راست آنچه مىافتد . » و حديث سعيد بن المسيب از على بن ابى طالب ( ع ) از همين دست است كه پيامبر ( ص ) گفت : « چون امّت من پانزده خصلت برگزينند بلا بر ايشان فرود خواهد آمد : آنگاه كه غنايم را سرمايهء خويش دانند و امانت را براى خود غنيمت شمارند و زكات را غرامت دانند و آموختن ايشان جز از براى دين باشد و مرد همسر خويش را فرمانبردارى كند و از مادرش سرپيچى و دوستش را به خود نزديك كند و پدرش را دور كند و در مساجد صداها بلند شود و پستترين مردم رهبر ايشان شود و آدمى را از بيم شرّ او ، بزرگداشت كنند و كنيزكان آوازه خوان و آلات موسيقى آشكار شوند و شراب نوشيده شود و جامهء ابريشمين بپوشند و واپسين مردم اين امت ، نخستينيان ايشان را نفرين كنند در چنين روزى چشم در راه بادى سرخ و فرو رفتنى در زمين و مسخى و سنگبارانى باشيد . » و در حديث ابن عمر از عمر ( رض ) روايت شده است كه گفت : چون جبرئيل نزد پيامبر ( ص ) آمد و او از كار دين از او مىپرسيد ، گفت : رستاخيز كى خواهد بود ؟ جبرئيل گفت : « آن كه پرسيده مىشود داناتر از پرسنده نيست . » پس گفت : « نشانههاى آن چيست ؟ » جبرئيل گفت : « اينكه كنيزك از براى خواجهء خويش فرزند آورد [ 1 ] و ببينى پابرهنگان عريان را كه در بنيان ، سرگرم دستبردند . » پيامبر ( ص ) گفت : « راست گفتى . » و در حديث ابو شجرهء حضرمى از عمر ( رض ) آمده است كه پيامبر ( ص ) گفت : « خداى تعالى جهان را به سوى من برداشت و من در آن مىنگريستم و بدانچه در آن خواهد بود تا روز رستاخيز ، آن گونه كه به اين كف دست خويش اينك مىنگرم . » و اين دو آرايهاى است كه خداى پيامبر خويش را بدانها آراسته است ، آن گونه كه پيامبران پيشين را آراسته بود . و از نشانههاى رستاخيز خبر خروج هاشمى و سفيانى و قحطانى و ترك و حبشه و دجّال و يأجوج و مأجوج و بيرون آمدن جنبنده ( دابّه ) از زمين است و دخان و دميدن در صور . و آنچه پس از اينها ، دربارهء احوال آخرت نقل شده است ، نبايد مايهء تنگدلى انسان شود كه ازين گونه خبرها مىشنود ، زيرا اينها همه جايزند و ممكن . و چون روا باشد كه مرد چيزى را در گمان آورد ، پس آن گمان او راست آيد ، و يا به چيزى آرام گيرد و آن آرامش او استوار آيد ، و يا دربارهء چيزى سخن گويد و همان گونه شود كه او گفته است ، يا از روى شمار ، حكمى كند و آن حكم درست آيد ، و يا انديشهاى كند و انديشهاش به
--> [ 1 ] يعنى رفاه در جامعه بسيار شود و كنيزدارى .